اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

صبح سپید :: شيفتگان حضرت مهدي عجل الله

صبح سپید

سرزده وارد مشو ميكده حمام نيست

شيفتگان حضرت مهدي عجل الله


نوشته شده در چهارشنبه 5 آبان 1389، ساعت 21:49 توسط صبح سپيد | آرشيو نظرات دسته بندي ها: مشرف شدگان 

 دل سرگشته كجا، وصف رخ يار كجا ؟

چشم آلوده كجا، ديدن دلدار كجا ؟


قصه عشق من و زلف تو ديدن دارد

نرگس مست كجا، همدمي خار كجا ؟


سرِّ عاشق شدنم لطف طبيبانه توست

ورنه عشق تو كجا اين دل بيمار كجا ؟


هر كه را تو بپسندي بشود خادم تو

خدمت عشق كجا، نوكر سربار كجا ؟


كاش در نافله ات نام مرا هم ببري

كه دعاي تو كجا، عبد گنه كار كجا ؟

 

   او بسیار به حج می رفت و از مسافرتها یش خاطرات شیرین داشت     می گفت: در یکی از سفر هایم یک روز از پیاده روی خسته شدم به سایه درختی رفتم تا لحظه ای استراحت کنم  خواب بر چشمانم غلبه کرد وقتی بیدار شدم که کاروان حاج رفته بود ومن تنها مانده بودم!!نمی دانستم به کدام طرف بروم؟ وحشت سرتاپایم را گرفته بود بیادم آمد از سید بن طاووس در کتاب امام نوشته بود که اگر کسی راه را گم کرد با صدای بلند صدا بزند یا ابا صالح(عج) پس به سمتی متوجه شدم و با آواز بلند صدا می کردم  یا ابا صالح (عج) در حالي كه فریاد میکردم عربی را دیدم که سوار بر قافله ای است مانند مانند عربهای بدوی بمن فرمود از کاروان عقب مانده ای :گفتم آری فرمودند در ردیف من سوار شو تا ترا بقافله برسانم من سوار شدم ساعتی نگذشت که به قافله رسیدم مرا پیاده کرد و فرمود برو    گفتم :تشنگی مرا رنجور کرده دیدم از زین مرکب خود مشک آبی بیرون آورد و مرا سیراب کرد ! بخدا سوگند که هرگز لذیذتر وگواراتر ازاز آن نیاشامیده ام! سپس به کاروان ملحق شدم و متوجه او شدم او را ندیدم در کاروان جستجو کردم و هر چه کوشش کردم دیگر او را ندیدم